درباره من

چهارم دی ماه سال 1361 خورشيدی(25 دسامبر 1982) درست سالروز تولد حضرت عيسی مسيح در محله نو خواجوی شهر اصفهان ديده به جهان می گشايم.کودکيم همراه با نغمه های کودکانه می گذرد و در پی آن دبستان و راهنمايی.
وارد دبيرستان که شدم شيفته رشته رياضی شده يادم هست که سال نخست رشته رياضی را با دو نمره تک از رياضی و شيمی به پايان رساندم اما اراده پولادينم مهمترين دليل ماندگاريم در رشته رياضی شد.نمراتم گواه بر اين داشت که دانش آموز خوبی هستم نه خيلی خوب!در سالهای پايانی دبيرستان گويی موسيقی ترک گريبانم را می گيرد.آنقدر دلنواز می آمد که تار و پود وجودم را به لرزه در می آورد.پيش دانشگاهی هم با آن خيالات گذشت.بر اين گمان هستم که گويا آن رؤيايی که من از آن دم می زنم از همان سالهای پايانی دبيرستان مرا اسير خود کرد و اکنون انتخاب رشته.
چون شيفته ورزش بودم ناگهان از انتخاب رشته مهندسی سر باز زده وارد رشته تربيت بدنی شدم. اما رؤيای من تمام شدنی نبود.زندگی در پس خيالات می گذشت تا اينکه بر آن شدم با خريد يک چند کتاب ترکی گامهای محکمتری بردارم.کمبود امکانات در جهت يادگيری زبان ترکی از من انسانی سخت کوش ساخت.موسيقی بهانه ای شد تا به جغرافيا،تاريخ،اقتصاد،مردم شناسی،جهانگردی و از همه مهمتر زبان کشور ترکيه روی آورم.
دوران دانشگاه هم رد پای خودش را در ذهن من گذاشت و رفت و اکنون موسم جدايی از دانشگاه بود.حس ميهن پرستی و رؤيای من،دست در دست هم دادند تا از آشيانه خود پر بکشم. نخست به چهار محال و بختياری پس از آن،آذربايجان آن هم با ديدی ژرف و…
کم کم سفرهای من رنگ و بوی ديگر به خود می گيرد بلی دوچرخه هم سفر من می شود.سفرهای با دوچرخه از سال 2006 آغاز می شود از سفری به سفر ديگر در جهت رشد گام بر می دارم.اما کشتی خيالات من همواره به پيش می راند و من گويا سالهاست سوار بر آن دل به امواج پر تلاطم خيالات می زنم.
سال 2008 موسم پذيرفته شدنم در دوره های راهنمای تورهای جهانگردی بود.سخت بود اما از پس آن برآمدم.چون شيفته کارم بودم و هستم ! در گزينش زبان ترکی دوره جهانگردی با دکتر حسين مير جعفری که عمری را در جهت پيشبرد دانش در ترکيه گذرانده بودند آشنا می شوم با ديدن ايشان دلگرميم افزون می شود سفرها يکی پس از ديگری می گذشت و اين بار با پيشنهاد پروفسور ايران غازی که ايشان سهم زيادی در به وجود آوردن انديشه سفرنامه نويسی داشتند همراه با خواهرم (ريحانه)سفرنامه ام را پايه ريزی می کنم .هم اکنون با ياری يزدان پاک توانسته ام تا به امروز که خرداد ماه 1388 می باشد چندين استان کشور را با دوچرخه ايران شناسی کنم.در پايان جا دارد که از خواهرم،پدر و مادرم و همچنين استادان دلسوزم که در جهت پيش برد اهدافم به من ياری رساندند سپاسگذاری کنم.
جواد کشت گر
9/3/1388
محمدباقر رزمجوی گفت
سلام آرکاداش، موفق باشی… مسیر شماره 1 اردبیل وسرعین یادت نره
بیا باهم بریم دریاچه شورابیل و نئور (جنگل فنقلو نمین و پیست اسکی آلوارس)
مهدی گفت
جواد جان سلام
خوبی؟
من مهدی هستم. کد 116 خدمت. دلم برات تنگ شده بود. چی کار می کنی؟ امیدوارم هرجا که هستی موفق باشی.
سلام من را به همه برسان
خداحافظ
مهدی گفت
جواد جان سلام
خوبی؟
من مهدی هستم کد 116 خدمت
چی کار می کنی؟
دلم برایت تنگ شده بود.
انشاء الله هر کجا که هستی موفق باشی
به همگی سلام برسان
خدانگهدار
سینا گفت
خوب بود
ikka گفت
سلام دوست عزیز. روزهای خوبی را براتون آرزومندم.